پارسا پارسا ، تا این لحظه: 15 سال و 8 ماه و 22 روز سن داره
مهرسامهرسا، تا این لحظه: 13 سال و 4 ماه و 9 روز سن داره

پارسا و مهرسا

یازده ماهگی

در ماه یازدهم  تقریبا آخراش سرماخوردم هم خودم هم برادرم در این ماه پیزهای زیادی یاد گرفتم چشمم را با چشمک زدن نشون میدم زبانم را با در آوردن زبانم نشون میدم اتل متل یاد گرفتم ماما میگم یعنی مامان پا میگم یعنی پارسا اما هنوز بلد نیستم بایستم و راه بروم تعداد دندانهایم همون 6 تا اهست البته در پایان این ماه دندان هفتم هم نیش زده پایین سمت راست و در پایان این ماه وزنم 11 کیلو 750 گرم و قدم هم 76 سانتیمتر بود ...
27 ارديبهشت 1393

آشپزی

قبلتر هم گفته بودم که عاشق آشپزی هستم الان دیگه خودم دارم آشپزی میکنم هر چند که کار بسیار خطرناکی هست اما ناچارم میدونید ناچار ! یکی از غذاهایی که در تهیه اش به این شکل دخالت میکنم میگو هست و یکی دیگه هم نیمرو ...
27 ارديبهشت 1393

اولین کلاس...

بالاخره انقدر تو خونه مدرسه بازی کردم تا به یک کلاس واقعی رفتم البته دو جلسه اول فقط نیم ساعت نشستم سر کلاس اما جلسه های بعد کامل نشستم و حتی از جلسه سوم مامانم هم رفت و من کل یک ساعت و نیم را تنها در کلاس ماندم تو کلاس ما کارهای مختلفی انجام میدیم کار با گل سفال  رنگ امیزی با گواش  استفاده از پارچه رنگ کردن اسباب بازی هامون و کار با سنگ ریزه و کارهای دیگه که تو جلسه های دیگه میخوایم انجام بدیم اینم یک نمونه از کارهای من دیگه کم کم دارم یک پا هنرمند میشم ...
27 ارديبهشت 1393

ده ماهگی

در پایان ده ماهگی میتوانم کمی چهار دست و پا بروم دستم را به وسایل مثل مبل و میز و تخت  و رورئک بگیرم و بایستم و در همین حال کمی راه بروم هنوز همان ٦ دندان را دارم موهای پشت سرم کمی فر خورده اند و خودم هم همه چی میخورم یعنی از غذای سفره خانواده ام خیلی بیشتر از غذای مخصوص خودم خوشم میاید اما چیزهایی که خیلی دوست دارم کیک و شیرینی و سرلاک و دنت هستند که وقتی میخورم از شدت خوشحالی خنده ام میگیرد وزنم هم در پایان این ماه ١١ کیلو ٤٧٠ گرم و قدم هم ٧٤.٥ بود ...
1 ارديبهشت 1393
1